تبليغاتX
خلوت دل
خلوت دل
برای سلامتی امام زمان صلوات بفرست

ديروز به تاريخ پيوست

 فردا معماست

امروز يه هديه است

نوشته شده در تاريخ جمعه ششم آذر 1388 توسط حمید |

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده
 
چرا که ديروز ما وقت نکرديم از او تشکر کنيم .

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي کرد
 
چرا كه امروز اطاعتش نکرديم .

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط حمید |

دلي را نشکن شايد خانه خدا باشد

کسي را تحقير مکن شايد محبوب خدا باشد

از کمکي دريغ مکن شايد کليد بهشت باشد

سر نماز اول وقت حاضر شو ، شايد آخرين ديدارت با خدا در زمين باشد

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم مهر 1388 توسط حمید |

هميشه يادمان باشد که زندگي پيمودن راهي براي رسيدن به خداست

و قدم هايمان بايد طوري باشد که حتي دانه کشي زير پايمان له نشود .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 توسط حمید |

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد :

او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد

او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد

او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط حمید |

فراموش نکن قطاري که ار ريل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد 

ولي راه به جائي نخواهد برد

 


 

گويند آن سوي ناکامي ها هميشه خدائي هست که داشتنش

جبران همه ناکامي هاست

 

 


 

باد مي وزد 

ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي

 تصميم با تو است

 

 


 

اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد 

صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد

 

 


 

هيچ وقت به خدا نگو يه مشکل بزرگ دارم 

به مشکل بگو من يه خداي بزرگ دارم

 

 


 

اگر روزي عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خيال اينکه زيادي داريم فروشنده خواهيم بود

 


 

 

جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست

 

 


 

اگر يک روز هيچ مشکلي سر راهم نبود ، ميفهمم که راه را اشتباه رفته ام

 

 


 

مهم بودن خوبه ولي خوب بودن خيلي مهم تره

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم خرداد 1388 توسط حمید |

دوچيز را هيچگاه از ياد نبر:

 

                                        خدا و مرگ

 

                             و

  

دوچيز را هميشه فراموش کن:

 

                     خوبي هايي که در حق ديگران کردي و ديگري

 

                                                       بدي هايي که ديگران در حق تو انجام داده اند.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 توسط حمید |

آدم نبايد نگران اين باشه كه كي مي ميره چون دست خودش نيست

آدم بايد نگران اين باشه كه چطور مي ميره چون دست خودشه

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم فروردین 1388 توسط حمید |

لحظات شادي خدا را ستايش  كن

لحظات سـختي خدا را جستجو كن

لحظات آرامش خدا را مناجات كن

لحظات درد آور به خدا اعـتماد كن

و در تـمام لحظات خدا را شكر كن

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط حمید |

پروردگارا سرنوشت مرا خير بنويس

تا هرچه را تو دير مي خواهي زود نخواهم

و هرچه را تو زود مي خواهي دير نخواهم

    دعاي عرفه

نوشته شده در تاريخ شنبه سوم اسفند 1387 توسط حمید |
اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده

اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده

اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده

حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر

تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده

آخه مي دوني "خدا" خيلي تنهاست

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم بهمن 1387 توسط حمید |
سرنوشت تصميم ميگيرد که تو در زندگي با چه کسي ملاقات کني اما تنها قلب توست که مي تواند تصميم بگيرد چه کسي در زندگي تو باقي ميماند ...............
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم بهمن 1387 توسط حمید |

گناهي كه بر اثر آن ناراحت شوي نزد خدا بهتر از كار نيكي است كه تو را دچار خودپسندي و غرور كند .

دل آدما به اندازه حرفاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه .

اقيانوس بزرگ باشي يا بركه اي كوچك مهم نيست ، زلال كه باشي آسمان در تو پيداست .

تبسم لحظه اي بيش پايدار نيست ولي ياد آن در سراسر عمر باقي مي ماند .

دل يك قطعه شيشه اي است وقتي بشكند ديگر درست نمي شود .

هيچ بودي هيچ خواهي شد هم اكنون هيچ باش .

بايد دنيا بسازي نه اينكه با دنيا بسازي .

آبرو خواهي چو خاك افتاده باش .

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم بهمن 1387 توسط حمید |

نمي دانم محبت را بر چه كاغذي بنويسم كه هرگز پاره نشود

بر چه گلي بنويسم كه هرگز پرپر نشود

بر چه ديواري بنويسم كه هرگز پاك نشود

بر چه آبي بنويسم كه هرگز گل آلود نشود

و سرانجام بر چه قلبي بنويسم كه هرگز سنگ نشود

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم بهمن 1387 توسط حمید |

زندگي را بد ساخته اند

کسي را که دوست داري تو را دوست نمي دارد

کسي که تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو رو دوست دارد

به رسم و آيين هرگز بهم نمي رسند

و اين رنج است

زندگي يعني اين ..........

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم دی 1387 توسط حمید |

دلت رو به کسي بسپار که لياقت داشته باشه

نگاهت رو به کسي بدوز که قلبش براي تو بتپه

چشمات رو با نگاه کسي اشنا کن که زندگي رو درک کنه

سرت رو روشونه هاي کسي بذار که از صداي تپشاي قلبت تو روبشناسه

آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي ريا ترين باشه

لبخندت رو نثار کسي کن که دل به زمين نداده

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم دی 1387 توسط حمید |
بعضي وقتها به خودم نگاه مي كنم يه موجود دو پا بااين همه غرور  دونيارو گذاشته روسرش

كه چيه آقا عاشق شده ....

آخه بندهء خدا تو چه مي دوني عشق چيه ؟ عاشق كيه؟

عاشقي پيش منصور حلاجه .  عاشقي مال محمد مصطفاست (ص).

فكركردي گفتي عاشقي همه چيز حل شده؟ نه عزيز تازه اول راهه. بايد از دنيا دل بكني ميتوني؟

تو خودتو عاشق دونستي ولي دل ندادي صداشو نشنيدي!

خودتو گول زدي به دنيا و زيبايهايش دل بستي براي همينه از مرگ هم مي ترسي نمي توني دل بكني

 تازه عاشق هم هستي.

نه عزيز بدان  عشق شيرين و فرهاد همه كشكه.

به دان كه.......

عشق فقط براي خداست.

عاشق وقتي كه خدا را فهميد ديگر نيست.

اينست طريق عشق....

عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار

عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني از فراقش سوختن

عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني بنده فرمان شدن عشق يعني تا ابد رسوا شدن

عشق يعني گم شدن در کوي دوست عشق يعني هر چه در دل آرزوست

عشق يعني يک تيمم يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني يک تبسم يک نگاه عشق يعني تکيه گاه و جان پناه

عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و در يا شدن

عشق يعني پيش محبوبت بمير عشق يعني از رضايش عمر گير

عشق يعني زندگي را بندگي عشق يعني بندگي آزادگي

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم دی 1387 توسط حمید |

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم دی 1387 توسط حمید |
با سلام به خدمت شما دوست عزیز از اینکه به این وبلاگ سر زدید از شما تشکر می کنم

    

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 توسط حمید |
Blog Skin